الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

46

الغدير ( فارسى )

معاويه گفت : من در راه اسلام قدمهايى برداشته‌ام . اگر كسانى باشند كه قدمهايى بهتر از من در راه اسلام برداشته باشند ، ولى امروز هيچ كس نيست كه در انجام و ادارهء كارى كه اكنون به عهده دارم ، بيش از من قدرت و كفايت داشته باشد . اصلا اين عقيدهء عمر بن خطاب بود ، زيرا اگر كسى با كفايت‌تر و با قدرت‌تر از من وجود مىداشت ، هرگز عمر براى خاطر من يا ديگرى از انتصاب او به اين مقام خوددارى نمىنمود . از آن هنگام هيچ كارى از من سر نزده كه مستلزم بركنارى من از اين مقام باشد . اگر امير المؤمنين عثمان چنين كارى از من ديده بود ، به من مىنوشت و من از استاندارى او استعفا مىكردم ، و اگر خدا چنين مقدّر سازد كه او چنين كارى كند ، اميدوارم كه تصميمش داير بر انتصاب ديگرى به خير و مصلحت باشد . بنابراين ، عاقلانه‌تر و آرام‌تر حرف بزنيد ، زيرا نيت و باطن من با نيت و باطن شما خيلى فرق دارد . كار و نظر من به فرمان شيطان نيست . به جان خودم ، اگر كارها به رأى و نظر و هوش شما مىبود ، كار مسلمانان حتى يك شبانه روز هم رو به راه نمىبود . به راه حق و خير برگرديد و خيرخواهانه حرف بزنيد . گفتند : تو شايستهء حكومت و استاندارى و فرمانروايى نيستى . معاويه پاسخ داد : به خدا قسم ، خدا جهشها و كيفرهايى دارد و من از اين براى شما نگرانم كه در برابر خداى رحمان نافرمانى كنيد و از شيطان پيروى نماييد ، و در نتيجهء آن ، در دنيا و آخرت به ذلّت بيفتيد . چون سخن معاويه به اينجا رسيد ، به او پريدند و سر و ريشش را گرفتند و كشيدند . معاويه گفت : به ! اينجا كوفه نيست كه چنين مىكنيد . به خدا اگر مردم شام ببينند با من كه امام و زمامدارشان هستم ، چنين رفتارى مىكنيد ، نمىتوانم جلوشان را بگيرم و حتما شما را خواهند كشت . به جان خودم ، همهء كارهاتان شبيه يكديگر است . آنگاه برخاسته گفت ، به خدا تا زنده‌ام ، هرگز با شما جلسه نخواهم كرد ، و به عثمان نوشت : به نام خداوند مهرورز مهربان . به بندهء خدا عثمان امير المؤمنين ، از طرف معاوية بن ابى سفيان . پس از درود ، اى امير المؤمنين ! تو عده‌اى را پيش من فرستاده‌اى كه با زبان شيطان سخن مىگويند و آنچه را شيطان تقرير كند ، بر زبان مىآورند و مدعىاند كه از طرف قرآن با